As-Saffat( الصافات)
Original,King Fahad Quran Complex(الأصلي,مجمع الملك فهد القرآن)
show/hide
Mohammad Mahdi Fooladvand(فولادوند)
show/hide
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ وَالصّٰفّٰتِ صَفًّا(1)
سوگند به صف بستگان -كه صفى [با شكوه‌] بسته‌اند-(1)
فَالزّٰجِرٰتِ زَجرًا(2)
و به زجركنندگان -كه به سختى زجر مى‌كنند-(2)
فَالتّٰلِيٰتِ ذِكرًا(3)
و به تلاوت‌كنندگان [آيات الهى‌]!(3)
إِنَّ إِلٰهَكُم لَوٰحِدٌ(4)
كه قطعاً معبود شما يگانه است!(4)
رَبُّ السَّمٰوٰتِ وَالأَرضِ وَما بَينَهُما وَرَبُّ المَشٰرِقِ(5)
پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است، و پروردگار خاورها!(5)
إِنّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنيا بِزينَةٍ الكَواكِبِ(6)
ما آسمان اين دنيا را به زيور اختران آراستيم!(6)
وَحِفظًا مِن كُلِّ شَيطٰنٍ مارِدٍ(7)
و [آن را] از هر شيطان سركشى نگاه داشتيم!(7)
لا يَسَّمَّعونَ إِلَى المَلَإِ الأَعلىٰ وَيُقذَفونَ مِن كُلِّ جانِبٍ(8)
[به طورى كه‌] نمى‌توانند به انبوه [فرشتگان‌] عالَم بالا گوش فرا دهند، و از هر سوى پرتاب مى‌شوند.(8)
دُحورًا ۖ وَلَهُم عَذابٌ واصِبٌ(9)
با شدت به دور رانده مى‌شوند، و برايشان عذابى دايم است.(9)
إِلّا مَن خَطِفَ الخَطفَةَ فَأَتبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ(10)
مگر كسى كه [از سخن بالاييان‌] يكباره استراق سمع كند، كه شهابى شكافنده از پى او مى‌تازد!(10)
فَاستَفتِهِم أَهُم أَشَدُّ خَلقًا أَم مَن خَلَقنا ۚ إِنّا خَلَقنٰهُم مِن طينٍ لازِبٍ(11)
پس، [از كافران‌] بپرس: آيا ايشان [از نظر] آفرينش سخت‌ترند يا كسانى كه [در آسمانها] خلق كرديم؟ ما آنان را از گِلى چسبنده پديد آورديم.(11)
بَل عَجِبتَ وَيَسخَرونَ(12)
بلكه عجب مى‌دارى و [آنها] ريشخند مى‌كنند!(12)
وَإِذا ذُكِّروا لا يَذكُرونَ(13)
و چون پند داده شوند عبرت نمى‌گيرند.(13)
وَإِذا رَأَوا ءايَةً يَستَسخِرونَ(14)
و چون آيتى ببينند به ريشخند مى‌پردازند!(14)
وَقالوا إِن هٰذا إِلّا سِحرٌ مُبينٌ(15)
و مى‌گويند: «اين جز سحرى آشكار نيست.»(15)
أَءِذا مِتنا وَكُنّا تُرابًا وَعِظٰمًا أَءِنّا لَمَبعوثونَ(16)
«آيا چون مرديم و خاك و استخوانهاى [خُرد] گرديديم، آيا راستى برانگيخته مى‌شويم؟(16)
أَوَءاباؤُنَا الأَوَّلونَ(17)
و همين طور پدران اوّليه ما؟!»(17)
قُل نَعَم وَأَنتُم دٰخِرونَ(18)
بگو: «آرى! در حالى كه شما خواريد!»(18)
فَإِنَّما هِىَ زَجرَةٌ وٰحِدَةٌ فَإِذا هُم يَنظُرونَ(19)
و آن تنها يك فرياد است و بس! و بناگاه آنان به تماشا خيزند!(19)
وَقالوا يٰوَيلَنا هٰذا يَومُ الدّينِ(20)
و مى‌گويند: «اى واى بر ما! اين است روز جزا!»(20)
هٰذا يَومُ الفَصلِ الَّذى كُنتُم بِهِ تُكَذِّبونَ(21)
اين است همان روز داورى كه آن را تكذيب مى‌كرديد!(21)
۞ احشُرُوا الَّذينَ ظَلَموا وَأَزوٰجَهُم وَما كانوا يَعبُدونَ(22)
كسانى را كه ستم كرده‌اند، با همرديفانشان و آنچه غير از خدا مى‌پرستيده‌اند،(22)
مِن دونِ اللَّهِ فَاهدوهُم إِلىٰ صِرٰطِ الجَحيمِ(23)
گِرد آوريد و به سوى راه جهنم رهبرى‌شان كنيد!(23)
وَقِفوهُم ۖ إِنَّهُم مَسـٔولونَ(24)
و بازداشتشان نماييد كه آنها مسؤولند!(24)
ما لَكُم لا تَناصَرونَ(25)
شما را چه شده است كه همديگر را يارى نمى‌كنيد؟!(25)
بَل هُمُ اليَومَ مُستَسلِمونَ(26)
[نه!] بلكه امروز آنان از در تسليم درآمدگانند!(26)
وَأَقبَلَ بَعضُهُم عَلىٰ بَعضٍ يَتَساءَلونَ(27)
و بعضى روى به بعضى ديگر مى‌آورند [و] از يكديگر مى‌پرسند!(27)
قالوا إِنَّكُم كُنتُم تَأتونَنا عَنِ اليَمينِ(28)
[و] مى‌گويند: «شما [ظاهراً] از درِ راستى با ما درمى‌آمديد [و خود را حق به جانب مى‌نموديد]!»(28)
قالوا بَل لَم تَكونوا مُؤمِنينَ(29)
[متّهمان‌] مى‌گويند: «[نه!] بلكه با ايمان نبوديد.(29)
وَما كانَ لَنا عَلَيكُم مِن سُلطٰنٍ ۖ بَل كُنتُم قَومًا طٰغينَ(30)
و ما را بر شما هيچ تسلطى نبود، بلكه خودتان سركش بوديد.(30)
فَحَقَّ عَلَينا قَولُ رَبِّنا ۖ إِنّا لَذائِقونَ(31)
پس فرمان پروردگارمان بر ما سزاوار آمد؛ ما واقعاً بايد [عذاب را] بچشيم!(31)
فَأَغوَينٰكُم إِنّا كُنّا غٰوينَ(32)
و شما را گمراه كرديم، زيرا خودمان گمراه بوديم!»(32)
فَإِنَّهُم يَومَئِذٍ فِى العَذابِ مُشتَرِكونَ(33)
پس، در حقيقت، آنان در آن روز در عذاب شريك يكديگرند!(33)
إِنّا كَذٰلِكَ نَفعَلُ بِالمُجرِمينَ(34)
[آرى،] ما با مجرمان چنين رفتار مى‌كنيم!(34)
إِنَّهُم كانوا إِذا قيلَ لَهُم لا إِلٰهَ إِلَّا اللَّهُ يَستَكبِرونَ(35)
چرا كه آنان بودند كه وقتى به ايشان گفته مى‌شد: «خدايى جز خداى يگانه نيست»، تكبر مى‌ورزيدند!(35)
وَيَقولونَ أَئِنّا لَتارِكوا ءالِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجنونٍ(36)
و مى‌گفتند: «آيا ما براى شاعرى ديوانه دست از خدايانمان برداريم؟!»(36)
بَل جاءَ بِالحَقِّ وَصَدَّقَ المُرسَلينَ(37)
ولى نه! [او] حقيقت را آورده و فرستادگان را تصديق كرده است.(37)
إِنَّكُم لَذائِقُوا العَذابِ الأَليمِ(38)
در واقع، شما عذاب پر درد را خواهيد چشيد!(38)
وَما تُجزَونَ إِلّا ما كُنتُم تَعمَلونَ(39)
و جز آنچه مى‌كرديد جزا نمى‌يابيد!(39)
إِلّا عِبادَ اللَّهِ المُخلَصينَ(40)
مگر بندگان پاكدل خدا!(40)
أُولٰئِكَ لَهُم رِزقٌ مَعلومٌ(41)
آنان روزىِ معيّن خواهند داشت.(41)
فَوٰكِهُ ۖ وَهُم مُكرَمونَ(42)
[انواع‌] ميوه‌ها! و آنان مورد احترام خواهند بود.(42)
فى جَنّٰتِ النَّعيمِ(43)
در باغهاى پر نعمت!(43)
عَلىٰ سُرُرٍ مُتَقٰبِلينَ(44)
بر سريرها در برابر همديگر [مى‌نشينند].(44)
يُطافُ عَلَيهِم بِكَأسٍ مِن مَعينٍ(45)
با جامى از باده ناب پيرامونشان به گردش درمى‌آيند؛(45)
بَيضاءَ لَذَّةٍ لِلشّٰرِبينَ(46)
[باده‌اى‌] سخت سپيد كه نوشندگان را لذتى [خاص‌] مى‌دهد؛(46)
لا فيها غَولٌ وَلا هُم عَنها يُنزَفونَ(47)
نه در آن فساد عقل است و نه ايشان از آن به بدمستى [و فرسودگى‌] مى‌افتند!(47)
وَعِندَهُم قٰصِرٰتُ الطَّرفِ عينٌ(48)
و نزدشان [دلبرانى‌] فروهشته‌نگاه و فراخ‌ديده باشند!(48)
كَأَنَّهُنَّ بَيضٌ مَكنونٌ(49)
[از شدّت سپيدى‌] گويى تخم شتر مرغ [زير پَرَ]ند!(49)
فَأَقبَلَ بَعضُهُم عَلىٰ بَعضٍ يَتَساءَلونَ(50)
پس برخى‌شان به برخى روى نموده و از همديگر پرس‌وجو مى‌كنند.(50)
قالَ قائِلٌ مِنهُم إِنّى كانَ لى قَرينٌ(51)
گوينده‌اى از آنان مى‌گويد: «راستى من [در دنيا] همنشينى داشتم،(51)
يَقولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ المُصَدِّقينَ(52)
[كه به من‌] مى‌گفت: «آيا واقعاً تو از باوردارندگانى؟(52)
أَءِذا مِتنا وَكُنّا تُرابًا وَعِظٰمًا أَءِنّا لَمَدينونَ(53)
آيا وقتى مُرديم و خاك و [مشتى‌] استخوان شديم، آيا واقعاً جزا مى‌يابيم؟»(53)
قالَ هَل أَنتُم مُطَّلِعونَ(54)
[مؤمن‌] مى‌پرسد: «آيا شما اطلاع داريد [كجاست‌]؟»(54)
فَاطَّلَعَ فَرَءاهُ فى سَواءِ الجَحيمِ(55)
پس اطلاع حاصل مى‌كند، و او را در ميان آتش مى‌بيند!(55)
قالَ تَاللَّهِ إِن كِدتَ لَتُردينِ(56)
[و] مى‌گويد: «به خدا سوگند، چيزى نمانده بود كه تو مرا به هلاكت اندازى.(56)
وَلَولا نِعمَةُ رَبّى لَكُنتُ مِنَ المُحضَرينَ(57)
و اگر رحمت پروردگارم نبود، هرآينه من [نيز] از احضارشدگان بودم.»(57)
أَفَما نَحنُ بِمَيِّتينَ(58)
[و از روى شوق مى‌گويد:] «آيا ديگر روى مرگ نمى‌بينيم،(58)
إِلّا مَوتَتَنَا الأولىٰ وَما نَحنُ بِمُعَذَّبينَ(59)
جز همان مرگ نخستين خود؟ و ما هرگز عذاب نخواهيم شد؟!(59)
إِنَّ هٰذا لَهُوَ الفَوزُ العَظيمُ(60)
راستى كه اين همان كاميابى بزرگ است!»(60)
لِمِثلِ هٰذا فَليَعمَلِ العٰمِلونَ(61)
براى چنين [پاداشى‌] بايد كوشندگان بكوشند.(61)
أَذٰلِكَ خَيرٌ نُزُلًا أَم شَجَرَةُ الزَّقّومِ(62)
آيا از نظر پذيرايى اين بهتر است يا درخت زقوم؟!(62)
إِنّا جَعَلنٰها فِتنَةً لِلظّٰلِمينَ(63)
در حقيقت، ما آن را براى ستمگران [مايه آزمايش و] عذابى گردانيديم.(63)
إِنَّها شَجَرَةٌ تَخرُجُ فى أَصلِ الجَحيمِ(64)
آن، درختى است كه از قعر آتش سوزان مى‌رويد،(64)
طَلعُها كَأَنَّهُ رُءوسُ الشَّيٰطينِ(65)
ميوه‌اش گويى چون كله‌هاى شياطين است،(65)
فَإِنَّهُم لَءاكِلونَ مِنها فَمالِـٔونَ مِنهَا البُطونَ(66)
پس [دوزخيان‌] حتماً از آن مى‌خورند و شكمها را از آن پر مى‌كنند،(66)
ثُمَّ إِنَّ لَهُم عَلَيها لَشَوبًا مِن حَميمٍ(67)
سپس ايشان را بر سر آن، آميغى از آب جوشان است؛(67)
ثُمَّ إِنَّ مَرجِعَهُم لَإِلَى الجَحيمِ(68)
آنگاه بازگشتشان بى‌گمان به سوى دوزخ است.(68)
إِنَّهُم أَلفَوا ءاباءَهُم ضالّينَ(69)
آنها پدران خود را گمراه يافتند،(69)
فَهُم عَلىٰ ءاثٰرِهِم يُهرَعونَ(70)
پس ايشان به دنبال آنها مى‌شتابند!(70)
وَلَقَد ضَلَّ قَبلَهُم أَكثَرُ الأَوَّلينَ(71)
و قطعاً پيش از آنها بيشتر پيشينيان به گمراهى افتادند.(71)
وَلَقَد أَرسَلنا فيهِم مُنذِرينَ(72)
و حال آنكه مسلماً در ميانشان هشداردهندگانى فرستاديم.(72)
فَانظُر كَيفَ كانَ عٰقِبَةُ المُنذَرينَ(73)
پس ببين فرجام هشدارداده‌شدگان چگونه بود!(73)
إِلّا عِبادَ اللَّهِ المُخلَصينَ(74)
به استثناى بندگان پاكدل خدا!(74)
وَلَقَد نادىٰنا نوحٌ فَلَنِعمَ المُجيبونَ(75)
و نوح، ما را ندا داد، و چه نيك اجابت‌كننده بوديم!(75)
وَنَجَّينٰهُ وَأَهلَهُ مِنَ الكَربِ العَظيمِ(76)
و او و كسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم.(76)
وَجَعَلنا ذُرِّيَّتَهُ هُمُ الباقينَ(77)
و [تنها] نسل او را باقى گذاشتيم.(77)
وَتَرَكنا عَلَيهِ فِى الءاخِرينَ(78)
و در ميان آيندگان [آوازه نيك‌] او را بر جاى گذاشتيم.(78)
سَلٰمٌ عَلىٰ نوحٍ فِى العٰلَمينَ(79)
درود بر نوح در ميان جهانيان!(79)
إِنّا كَذٰلِكَ نَجزِى المُحسِنينَ(80)
ما اين گونه نيكوكاران را پاداش مى‌دهيم.(80)
إِنَّهُ مِن عِبادِنَا المُؤمِنينَ(81)
به راستى او از بندگان مؤمن ما بود.(81)
ثُمَّ أَغرَقنَا الءاخَرينَ(82)
سپس ديگران را غرق كرديم.(82)
۞ وَإِنَّ مِن شيعَتِهِ لَإِبرٰهيمَ(83)
و بى‌گمان، ابراهيم از پيروان اوست.(83)
إِذ جاءَ رَبَّهُ بِقَلبٍ سَليمٍ(84)
آنگاه كه با دلى پاك به [پيشگاه‌] پروردگارش آمد.(84)
إِذ قالَ لِأَبيهِ وَقَومِهِ ماذا تَعبُدونَ(85)
چون به پدر[خوانده‌] و قوم خود گفت: «چه مى‌پرستيد؟(85)
أَئِفكًا ءالِهَةً دونَ اللَّهِ تُريدونَ(86)
آيا غير از آنها، به دروغ، خدايانى [ديگر] مى‌خواهيد؟!(86)
فَما ظَنُّكُم بِرَبِّ العٰلَمينَ(87)
پس گمانتان به پروردگار جهانها چيست؟»(87)
فَنَظَرَ نَظرَةً فِى النُّجومِ(88)
پس نظرى به ستارگان افكند،(88)
فَقالَ إِنّى سَقيمٌ(89)
و گفت: «من كسالت دارم!»(89)
فَتَوَلَّوا عَنهُ مُدبِرينَ(90)
پس پشت‌كنان از او روى برتافتند!(90)
فَراغَ إِلىٰ ءالِهَتِهِم فَقالَ أَلا تَأكُلونَ(91)
تا نهانى به سوى خدايانشان رفت و [به ريشخند] گفت: «آيا غذا نمى‌خوريد؟(91)
ما لَكُم لا تَنطِقونَ(92)
شما را چه شده كه سخن نمى‌گوييد؟!»(92)
فَراغَ عَلَيهِم ضَربًا بِاليَمينِ(93)
پس با دست راست، بر سر آنها زدن گرفت!(93)
فَأَقبَلوا إِلَيهِ يَزِفّونَ(94)
تا دوان دوان سوى او روى‌آور شدند.(94)
قالَ أَتَعبُدونَ ما تَنحِتونَ(95)
[ابراهيم‌] گفت: «آيا آنچه را مى‌تراشيد، مى‌پرستيد؟(95)
وَاللَّهُ خَلَقَكُم وَما تَعمَلونَ(96)
با اينكه خدا شما و آنچه را كه برمى‌سازيد آفريده است!»(96)
قالُوا ابنوا لَهُ بُنيٰنًا فَأَلقوهُ فِى الجَحيمِ(97)
گفتند: «برايش [كوره‌]خانه‌اى بسازيد و در آتشش بيندازيد»(97)
فَأَرادوا بِهِ كَيدًا فَجَعَلنٰهُمُ الأَسفَلينَ(98)
پس خواستند به از نيرنگى زنند؛ و[لى‌] ما آنان را پست گردانيديم.(98)
وَقالَ إِنّى ذاهِبٌ إِلىٰ رَبّى سَيَهدينِ(99)
و [ابراهيم‌] گفت: «من به سوى پروردگارم رهسپارم، زودا كه مرا راه نمايد!»(99)
رَبِّ هَب لى مِنَ الصّٰلِحينَ(100)
«اى پروردگار من! مرا [فرزندى‌] از شايستگان بخش.»(100)
فَبَشَّرنٰهُ بِغُلٰمٍ حَليمٍ(101)
پس او را به پسرى بردبار مژده داديم.(101)
فَلَمّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعىَ قالَ يٰبُنَىَّ إِنّى أَرىٰ فِى المَنامِ أَنّى أَذبَحُكَ فَانظُر ماذا تَرىٰ ۚ قالَ يٰأَبَتِ افعَل ما تُؤمَرُ ۖ سَتَجِدُنى إِن شاءَ اللَّهُ مِنَ الصّٰبِرينَ(102)
و وقتى با او به جايگاه «سعى» رسيد، گفت: «اى پسرك من! من در خواب [چنين‌] مى‌بينم كه تو را سَرْ مى‌بُرم، پس ببين چه به نظرت مى‌آيد؟» گفت: «اى پدر من! آنچه را مأمورى بكن! ان شاء الله مرا از شكيبايان خواهى يافت.»(102)
فَلَمّا أَسلَما وَتَلَّهُ لِلجَبينِ(103)
پس وقتى هر دو تن دردادند [و همديگر را بدرود گفتند] و [پسر] را به پيشانى بر خاك افكند،(103)
وَنٰدَينٰهُ أَن يٰإِبرٰهيمُ(104)
او را ندا داديم كه اى ابراهيم!(104)
قَد صَدَّقتَ الرُّءيا ۚ إِنّا كَذٰلِكَ نَجزِى المُحسِنينَ(105)
رؤيا[ى خود] را حقيقت بخشيدى! ما نيكوكاران را چنين پاداش مى‌دهيم!(105)
إِنَّ هٰذا لَهُوَ البَلٰؤُا۟ المُبينُ(106)
راستى كه اين همان آزمايش آشكار بود!(106)
وَفَدَينٰهُ بِذِبحٍ عَظيمٍ(107)
و او را در ازاى قربانى بزرگى باز رهانيديم.(107)
وَتَرَكنا عَلَيهِ فِى الءاخِرينَ(108)
و در [ميان‌] آيندگان براى او [آوازه نيك‌] به جاى گذاشتيم.(108)
سَلٰمٌ عَلىٰ إِبرٰهيمَ(109)
درود بر ابراهيم!(109)
كَذٰلِكَ نَجزِى المُحسِنينَ(110)
نيكوكاران را چنين پاداش مى‌دهيم.(110)
إِنَّهُ مِن عِبادِنَا المُؤمِنينَ(111)
در حقيقت، او از بندگان با ايمان ما بود.(111)
وَبَشَّرنٰهُ بِإِسحٰقَ نَبِيًّا مِنَ الصّٰلِحينَ(112)
و او را به اسحاق كه پيامبرى از [جمله‌] شايستگان است مژده داديم.(112)
وَبٰرَكنا عَلَيهِ وَعَلىٰ إِسحٰقَ ۚ وَمِن ذُرِّيَّتِهِما مُحسِنٌ وَظالِمٌ لِنَفسِهِ مُبينٌ(113)
و به او و به اسحاق بركت داديم، و از نسل آن دو برخى نيكوكار و [برخى‌] آشكارا به خود ستمكار بودند.(113)
وَلَقَد مَنَنّا عَلىٰ موسىٰ وَهٰرونَ(114)
و در حقيقت، بر موسى و هارون منت نهاديم.(114)
وَنَجَّينٰهُما وَقَومَهُما مِنَ الكَربِ العَظيمِ(115)
و آن دو و قومشان را از اندوه بزرگ رهانيديم.(115)
وَنَصَرنٰهُم فَكانوا هُمُ الغٰلِبينَ(116)
و آنان را يارى داديم تا ايشان غالب آمدند.(116)
وَءاتَينٰهُمَا الكِتٰبَ المُستَبينَ(117)
و آن دو را كتاب روشن داديم.(117)
وَهَدَينٰهُمَا الصِّرٰطَ المُستَقيمَ(118)
و هر دو را به راه راست هدايت كرديم.(118)
وَتَرَكنا عَلَيهِما فِى الءاخِرينَ(119)
و براى آن دو در [ميان‌] آيندگان [نام نيك‌] به جاى گذاشتيم.(119)
سَلٰمٌ عَلىٰ موسىٰ وَهٰرونَ(120)
درود بر موسى و هارون!(120)
إِنّا كَذٰلِكَ نَجزِى المُحسِنينَ(121)
ما نيكوكاران را چنين پاداش مى‌دهيم،(121)
إِنَّهُما مِن عِبادِنَا المُؤمِنينَ(122)
زيرا آن دو از بندگان با ايمان ما بودند.(122)
وَإِنَّ إِلياسَ لَمِنَ المُرسَلينَ(123)
و به راستى الياس از فرستادگان [ما] بود.(123)
إِذ قالَ لِقَومِهِ أَلا تَتَّقونَ(124)
چون به قوم خود گفت: «آيا پروا نمى‌داريد؟(124)
أَتَدعونَ بَعلًا وَتَذَرونَ أَحسَنَ الخٰلِقينَ(125)
آيا «بعل» را مى‌پرستيد و بهترين آفرينندگان را وامى‌گذاريد؟!(125)
اللَّهَ رَبَّكُم وَرَبَّ ءابائِكُمُ الأَوَّلينَ(126)
[يعنى:] خدا را كه پروردگار شما و پروردگار پدران پيشين شماست؟!(126)
فَكَذَّبوهُ فَإِنَّهُم لَمُحضَرونَ(127)
پس او را دروغگو شمردند، و قطعاً آنها [در آتش‌] احضار خواهند شد-(127)
إِلّا عِبادَ اللَّهِ المُخلَصينَ(128)
مگر بندگان پاكدين خدا.(128)
وَتَرَكنا عَلَيهِ فِى الءاخِرينَ(129)
و براى او در [ميان‌] آيندگان [آوازه نيك‌] به جاى گذاشتيم.(129)
سَلٰمٌ عَلىٰ إِل ياسينَ(130)
درود بر پيروان الياس!(130)
إِنّا كَذٰلِكَ نَجزِى المُحسِنينَ(131)
ما نيكوكاران را اين گونه پاداش مى‌دهيم،(131)
إِنَّهُ مِن عِبادِنَا المُؤمِنينَ(132)
زيرا او از بندگان با ايمان ما بود.(132)
وَإِنَّ لوطًا لَمِنَ المُرسَلينَ(133)
و در حقيقت، لوط از زمره فرستادگان بود.(133)
إِذ نَجَّينٰهُ وَأَهلَهُ أَجمَعينَ(134)
آنگاه كه او و همه كسانش را رهانيديم-(134)
إِلّا عَجوزًا فِى الغٰبِرينَ(135)
جز پيرزنى كه در ميان باقى‌ماندگان [و خاكسترشدگان‌] بود-(135)
ثُمَّ دَمَّرنَا الءاخَرينَ(136)
سپس ديگران را هلاك كرديم.(136)
وَإِنَّكُم لَتَمُرّونَ عَلَيهِم مُصبِحينَ(137)
و در حقيقت، شما بر آنان صبحگاهان(137)
وَبِالَّيلِ ۗ أَفَلا تَعقِلونَ(138)
و شامگاهان مى‌گذريد! آيا به فكر فرو نمى‌رويد؟!(138)
وَإِنَّ يونُسَ لَمِنَ المُرسَلينَ(139)
و در حقيقت، يونس از زمره فرستادگان بود.(139)
إِذ أَبَقَ إِلَى الفُلكِ المَشحونِ(140)
آنگاه كه به سوى كشتى پر، بگريخت!(140)
فَساهَمَ فَكانَ مِنَ المُدحَضينَ(141)
پس [سرنشينان‌] با هم قرعه انداختند و [يونس‌] از باختگان شد.(141)
فَالتَقَمَهُ الحوتُ وَهُوَ مُليمٌ(142)
[او را به دريا افكندند] و عنبرماهى او را بلعيد در حالى كه او نكوهشگر خويش بود!(142)
فَلَولا أَنَّهُ كانَ مِنَ المُسَبِّحينَ(143)
و اگر او از زمره تسبيح‌كنندگان نبود،(143)
لَلَبِثَ فى بَطنِهِ إِلىٰ يَومِ يُبعَثونَ(144)
قطعاً تا روزى كه برانگيخته مى‌شوند، در شكم آن [ماهى‌] مى‌ماند!(144)
۞ فَنَبَذنٰهُ بِالعَراءِ وَهُوَ سَقيمٌ(145)
پس او را در حالى كه ناخوش بود به زمين خشكى افكنديم!(145)
وَأَنبَتنا عَلَيهِ شَجَرَةً مِن يَقطينٍ(146)
و بر بالاى [سرِ] او درختى از [نوع‌] كدوبُن رويانيديم.(146)
وَأَرسَلنٰهُ إِلىٰ مِا۟ئَةِ أَلفٍ أَو يَزيدونَ(147)
و او را به سوى يكصدهزار [نفر از ساكنان نينوا] يا بيشتر روانه كرديم.(147)
فَـٔامَنوا فَمَتَّعنٰهُم إِلىٰ حينٍ(148)
پس ايمان آوردند و تا چندى برخوردارشان كرديم.(148)
فَاستَفتِهِم أَلِرَبِّكَ البَناتُ وَلَهُمُ البَنونَ(149)
پس، از مشركان جويا شو: آيا پروردگارت را دختران و آنان را پسران است؟!(149)
أَم خَلَقنَا المَلٰئِكَةَ إِنٰثًا وَهُم شٰهِدونَ(150)
يا فرشتگان را مادينه آفريديم و آنان شاهد بودند؟(150)
أَلا إِنَّهُم مِن إِفكِهِم لَيَقولونَ(151)
هش‌دار كه اينان از دروغ پردازى خود قطعاً خواهند گفت:(151)
وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُم لَكٰذِبونَ(152)
«خدا فرزند آورده!» در حالى كه آنها قطعاً دروغگويانند!(152)
أَصطَفَى البَناتِ عَلَى البَنينَ(153)
آيا [خدا] دختران را بر پسران برگزيده است؟(153)
ما لَكُم كَيفَ تَحكُمونَ(154)
شما را چه شده؟ چگونه داورى مى‌كنيد؟(154)
أَفَلا تَذَكَّرونَ(155)
آيا سرِ پند گرفتن نداريد؟!(155)
أَم لَكُم سُلطٰنٌ مُبينٌ(156)
يا دليلى آشكار [در دست‌] داريد؟(156)
فَأتوا بِكِتٰبِكُم إِن كُنتُم صٰدِقينَ(157)
پس اگر راست مى‌گوييد كتابتان را بياوريد.(157)
وَجَعَلوا بَينَهُ وَبَينَ الجِنَّةِ نَسَبًا ۚ وَلَقَد عَلِمَتِ الجِنَّةُ إِنَّهُم لَمُحضَرونَ(158)
و ميان خدا و جن‌ها پيوندى انگاشتند و حال آنكه جنيان نيك دانسته‌اند كه [براى حساب پس‌دادن،] خودشان احضار خواهند شد.(158)
سُبحٰنَ اللَّهِ عَمّا يَصِفونَ(159)
خدا منزه است از آنچه در وصف مى‌آورند.(159)
إِلّا عِبادَ اللَّهِ المُخلَصينَ(160)
به استثناى بندگان پاكدل خدا.(160)
فَإِنَّكُم وَما تَعبُدونَ(161)
در حقيقت، شما و آنچه [كه شما آن را] مى‌پرستيد،(161)
ما أَنتُم عَلَيهِ بِفٰتِنينَ(162)
بر ضد او گمراه‌گر نيستيد،(162)
إِلّا مَن هُوَ صالِ الجَحيمِ(163)
مگر كسى را كه به دوزخ رفتنى است!(163)
وَما مِنّا إِلّا لَهُ مَقامٌ مَعلومٌ(164)
و هيچ يك از ما [فرشتگان‌] نيست مگر [اينكه‌] براى او [مقام و] مرتبه‌اى معيّن است.(164)
وَإِنّا لَنَحنُ الصّافّونَ(165)
و در حقيقت، ماييم كه [براى انجام فرمان خدا] صف بسته‌ايم.(165)
وَإِنّا لَنَحنُ المُسَبِّحونَ(166)
و ماييم كه خود تسبيح‌گويانيم.(166)
وَإِن كانوا لَيَقولونَ(167)
و [مشركان‌] به تأكيد مى‌گفتند:(167)
لَو أَنَّ عِندَنا ذِكرًا مِنَ الأَوَّلينَ(168)
«اگر پند [نامه‌ا]ى از پيشينيان نزد ما بود،(168)
لَكُنّا عِبادَ اللَّهِ المُخلَصينَ(169)
قطعاً از بندگان خالص خدا مى‌شديم!»(169)
فَكَفَروا بِهِ ۖ فَسَوفَ يَعلَمونَ(170)
ولى [وقتى قرآن آمد] به آن كافر شدند، و زودا كه بدانند!(170)
وَلَقَد سَبَقَت كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا المُرسَلينَ(171)
و قطعاً فرمان ما در باره بندگان فرستاده ما از پيش [چنين‌] رفته است:(171)
إِنَّهُم لَهُمُ المَنصورونَ(172)
كه آنان [بر دشمنان خودشان‌] حتماً پيروز خواهند شد.(172)
وَإِنَّ جُندَنا لَهُمُ الغٰلِبونَ(173)
و سپاه ما هرآينه غالب‌آيندگانند.(173)
فَتَوَلَّ عَنهُم حَتّىٰ حينٍ(174)
پس تا مدتى [معيّن‌] از آنان روى برتاب.(174)
وَأَبصِرهُم فَسَوفَ يُبصِرونَ(175)
و آنان را بنگر كه خواهند ديد.(175)
أَفَبِعَذابِنا يَستَعجِلونَ(176)
آيا عذاب ما را شتابزده خواستارند؟(176)
فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِم فَساءَ صَباحُ المُنذَرينَ(177)
[پس هشدارداده‌شدگان را] آنگاه كه عذاب به خانه آنان فرود آيد چه بد صبحگاهى است!(177)
وَتَوَلَّ عَنهُم حَتّىٰ حينٍ(178)
و از ايشان تا مدتى [معيّن‌] روى برتاب.(178)
وَأَبصِر فَسَوفَ يُبصِرونَ(179)
و بنگر كه خواهند ديد!(179)
سُبحٰنَ رَبِّكَ رَبِّ العِزَّةِ عَمّا يَصِفونَ(180)
منزه است پروردگار تو، پروردگار شكوهمند، از آنچه وصف مى‌كنند.(180)
وَسَلٰمٌ عَلَى المُرسَلينَ(181)
و درود بر فرستادگان!(181)
وَالحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العٰلَمينَ(182)
و ستايش، ويژه خدا، پروردگار جهانهاست.(182)