Al-Qiyamat( القيامة)
Original,King Fahad Quran Complex(الأصلي,مجمع الملك فهد القرآن)
show/hide
Mohammad Kazem Moezzi(معزی)
show/hide
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ لا أُقسِمُ بِيَومِ القِيٰمَةِ(1)
سوگند یاد نکنم به روز رستاخیز(1)
وَلا أُقسِمُ بِالنَّفسِ اللَّوّامَةِ(2)
و نه سوگند آرم به نهاد (به روان) سرزنشگر(2)
أَيَحسَبُ الإِنسٰنُ أَلَّن نَجمَعَ عِظامَهُ(3)
آیا پندارد انسان که هرگز گرد نیاریم استخوانهایش را(3)
بَلىٰ قٰدِرينَ عَلىٰ أَن نُسَوِّىَ بَنانَهُ(4)
بلی توانائیم بر آنکه راست کنیم سرانگشتانش را(4)
بَل يُريدُ الإِنسٰنُ لِيَفجُرَ أَمامَهُ(5)
بلکه خواهد انسان که باز کند پیش رویش را(5)
يَسـَٔلُ أَيّانَ يَومُ القِيٰمَةِ(6)
پرسد کی است روز قیامت‌(6)
فَإِذا بَرِقَ البَصَرُ(7)
تا گاهی که بدرخشد دیده‌(7)
وَخَسَفَ القَمَرُ(8)
و بگیرد ماه‌(8)
وَجُمِعَ الشَّمسُ وَالقَمَرُ(9)
و گردآورده شوند مهر و ماه‌(9)
يَقولُ الإِنسٰنُ يَومَئِذٍ أَينَ المَفَرُّ(10)
گوید انسان در آن روز کجا است گریزگاه‌(10)
كَلّا لا وَزَرَ(11)
نه چنین است نیست گریزگاه‌(11)
إِلىٰ رَبِّكَ يَومَئِذٍ المُستَقَرُّ(12)
بسوی پروردگار تو است در آنروز آرامشگاه‌(12)
يُنَبَّؤُا۟ الإِنسٰنُ يَومَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَأَخَّرَ(13)
آگاه شود انسان در آن روز بدانچه پیش فرستاد و پس انداخت‌(13)
بَلِ الإِنسٰنُ عَلىٰ نَفسِهِ بَصيرَةٌ(14)
بلکه انسان است بر جان خویشتن بینا(14)
وَلَو أَلقىٰ مَعاذيرَهُ(15)
و هر چند بیفکند بهانه‌های خویش را(15)
لا تُحَرِّك بِهِ لِسانَكَ لِتَعجَلَ بِهِ(16)
نجنبان بدان زبانت را تا بشتابی بدان‌(16)
إِنَّ عَلَينا جَمعَهُ وَقُرءانَهُ(17)
که همانا بر ما است گردآوردنش و خواندنش‌(17)
فَإِذا قَرَأنٰهُ فَاتَّبِع قُرءانَهُ(18)
تا گاهی که خوانیمش پس پیروی کن از خواندنش‌(18)
ثُمَّ إِنَّ عَلَينا بَيانَهُ(19)
سپس همانا بر ما است بیانش‌(19)
كَلّا بَل تُحِبّونَ العاجِلَةَ(20)
نه چنین است بلکه دوست دارید شتابان را(20)
وَتَذَرونَ الءاخِرَةَ(21)
و رها کنید پایان را(21)
وُجوهٌ يَومَئِذٍ ناضِرَةٌ(22)
چهره‌هائی است در آن روز خرم‌(22)
إِلىٰ رَبِّها ناظِرَةٌ(23)
بسوی پروردگار خویش نگران‌(23)
وَوُجوهٌ يَومَئِذٍ باسِرَةٌ(24)
و چهره‌هائی است در آن روز دژم‌(24)
تَظُنُّ أَن يُفعَلَ بِها فاقِرَةٌ(25)
پندارند که کرده نشود با ایشان کاری کمرشکن‌(25)
كَلّا إِذا بَلَغَتِ التَّراقِىَ(26)
نه چنین است بلکه گاهی که برسد گلوگاه‌ها را(26)
وَقيلَ مَن ۜ راقٍ(27)
و گفته شود کیست درمان‌بخش (فسونگر)(27)
وَظَنَّ أَنَّهُ الفِراقُ(28)
پندارد که آن است جدائی‌(28)
وَالتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ(29)
و بپیچد ساق به ساق‌(29)
إِلىٰ رَبِّكَ يَومَئِذٍ المَساقُ(30)
بسوی پروردگار تو است در آن روز شدنگاه‌(30)
فَلا صَدَّقَ وَلا صَلّىٰ(31)
پس نه تصدیق کرد و نه نماز گزارد(31)
وَلٰكِن كَذَّبَ وَتَوَلّىٰ(32)
و لیکن تکذیب کرد و روی برتافت‌(32)
ثُمَّ ذَهَبَ إِلىٰ أَهلِهِ يَتَمَطّىٰ(33)
پس روان شد بسوی خاندان خویش خرامان (خمیازه‌کشان)(33)
أَولىٰ لَكَ فَأَولىٰ(34)
تو را سزد پس تو را سزد(34)
ثُمَّ أَولىٰ لَكَ فَأَولىٰ(35)
سپس تو را سزد پس تو را سزد(35)
أَيَحسَبُ الإِنسٰنُ أَن يُترَكَ سُدًى(36)
آیا پندارد انسان که گذارده شود رها(36)
أَلَم يَكُ نُطفَةً مِن مَنِىٍّ يُمنىٰ(37)
آیا نبود چکّه‌ای از منی که ریخته شود(37)
ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّىٰ(38)
پس گردید خونی بسته پس بیافرید پس بیاراست‌(38)
فَجَعَلَ مِنهُ الزَّوجَينِ الذَّكَرَ وَالأُنثىٰ(39)
پس گردانید از او دو جفت را نر و ماده‌(39)
أَلَيسَ ذٰلِكَ بِقٰدِرٍ عَلىٰ أَن يُحۦِىَ المَوتىٰ(40)
آیا نیست آن توانا بر آنکه زنده سازد مرده‌گان را(40)