Al-Hijr( الحجر)
Original,King Fahad Quran Complex(الأصلي,مجمع الملك فهد القرآن)
show/hide
AbdolMohammad Ayati(آیتی)
show/hide
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ الر ۚ تِلكَ ءايٰتُ الكِتٰبِ وَقُرءانٍ مُبينٍ(1)
الف، لام، را. اين است آيات كتاب و قرآن روشنگر.(1)
رُبَما يَوَدُّ الَّذينَ كَفَروا لَو كانوا مُسلِمينَ(2)
بسا كه كافران آرزو كنند كه اى‌كاش مسلمان مى‌بودند.(2)
ذَرهُم يَأكُلوا وَيَتَمَتَّعوا وَيُلهِهِمُ الأَمَلُ ۖ فَسَوفَ يَعلَمونَ(3)
واگذارشان تا بخورند و بهره‌ور شوند و آرزو به خود مشغولشان دارد، زودا كه خواهند دانست.(3)
وَما أَهلَكنا مِن قَريَةٍ إِلّا وَلَها كِتابٌ مَعلومٌ(4)
هيچ قريه‌اى را هلاك نكرديم، مگر آنكه زمانى معلوم داشت.(4)
ما تَسبِقُ مِن أُمَّةٍ أَجَلَها وَما يَستَـٔخِرونَ(5)
هيچ امتى از اجل خويش نه پيش مى‌افتد و نه پس مى‌ماند.(5)
وَقالوا يٰأَيُّهَا الَّذى نُزِّلَ عَلَيهِ الذِّكرُ إِنَّكَ لَمَجنونٌ(6)
و گفتند: اى مردى كه قرآن بر تو نازل شده، حقا كه تو ديوانه‌اى.(6)
لَو ما تَأتينا بِالمَلٰئِكَةِ إِن كُنتَ مِنَ الصّٰدِقينَ(7)
اگر راست مى‌گويى، چرا فرشتگان را براى ما نمى‌آورى؟(7)
ما نُنَزِّلُ المَلٰئِكَةَ إِلّا بِالحَقِّ وَما كانوا إِذًا مُنظَرينَ(8)
ما فرشتگان را جز به حق نازل نمى‌كنيم و در آن هنگام ديگر مهلتشان ندهند.(8)
إِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّكرَ وَإِنّا لَهُ لَحٰفِظونَ(9)
ما قرآن را خود نازل كرده‌ايم و خود نگهبانش هستيم.(9)
وَلَقَد أَرسَلنا مِن قَبلِكَ فى شِيَعِ الأَوَّلينَ(10)
و ما رسولان خود را پيش از تو به ميان اقوام پيشين فرستاده‌ايم.(10)
وَما يَأتيهِم مِن رَسولٍ إِلّا كانوا بِهِ يَستَهزِءونَ(11)
هيچ پيامبرى بر آنها مبعوث نشد، جز آنكه مسخره‌اش كردند.(11)
كَذٰلِكَ نَسلُكُهُ فى قُلوبِ المُجرِمينَ(12)
راهش را در دل مجرمان اينچنين مى‌گشاييم.(12)
لا يُؤمِنونَ بِهِ ۖ وَقَد خَلَت سُنَّةُ الأَوَّلينَ(13)
به آن ايمان نمى‌آورند و سنت پيشينيان چنين بوده است.(13)
وَلَو فَتَحنا عَلَيهِم بابًا مِنَ السَّماءِ فَظَلّوا فيهِ يَعرُجونَ(14)
اگر بر ايشان از آسمان درى بگشاييم كه از آن بالا روند،(14)
لَقالوا إِنَّما سُكِّرَت أَبصٰرُنا بَل نَحنُ قَومٌ مَسحورونَ(15)
گويند: چشمان ما را جادو كرده‌اند، بلكه ما مردمى جادوزده هستيم.(15)
وَلَقَد جَعَلنا فِى السَّماءِ بُروجًا وَزَيَّنّٰها لِلنّٰظِرينَ(16)
و هرآينه در آسمان برجهايى آفريديم و براى بينندگانشان بياراستيم.(16)
وَحَفِظنٰها مِن كُلِّ شَيطٰنٍ رَجيمٍ(17)
و از هر شيطان رجيمى حفظشان كرديم.(17)
إِلّا مَنِ استَرَقَ السَّمعَ فَأَتبَعَهُ شِهابٌ مُبينٌ(18)
مگر آنكه دزدانه گوش مى‌داد و شهابى روشن تعقيبش كرد.(18)
وَالأَرضَ مَدَدنٰها وَأَلقَينا فيها رَوٰسِىَ وَأَنبَتنا فيها مِن كُلِّ شَيءٍ مَوزونٍ(19)
و زمين را گسترديم و در آن كوه‌هاى عظيم افكنديم. و از هر چيز به شيوه‌اى سنجيده در آن رويانيديم.(19)
وَجَعَلنا لَكُم فيها مَعٰيِشَ وَمَن لَستُم لَهُ بِرٰزِقينَ(20)
و معيشت شما و كسانى را كه شما روزى‌دهشان نيستيد، در آنجا قرار داديم.(20)
وَإِن مِن شَيءٍ إِلّا عِندَنا خَزائِنُهُ وَما نُنَزِّلُهُ إِلّا بِقَدَرٍ مَعلومٍ(21)
هر چه هست خزاين آن نزد ماست و ما جز به اندازه‌اى معين آن را فرو نمى‌فرستيم.(21)
وَأَرسَلنَا الرِّيٰحَ لَوٰقِحَ فَأَنزَلنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسقَينٰكُموهُ وَما أَنتُم لَهُ بِخٰزِنينَ(22)
و بادهاى آبستن‌كننده را فرستاديم، و از آسمان آبى نازل كرديم و شما را بدان سيراب ساختيم و شما را نرسد كه خازنان آن باشيد.(22)
وَإِنّا لَنَحنُ نُحيۦ وَنُميتُ وَنَحنُ الوٰرِثونَ(23)
هرآينه ما هستيم كه زنده مى‌كنيم و مى‌ميرانيم و بعد از همه باقى مى‌مانيم.(23)
وَلَقَد عَلِمنَا المُستَقدِمينَ مِنكُم وَلَقَد عَلِمنَا المُستَـٔخِرينَ(24)
و مى‌دانيم چه كسانى از شما از اين پيش رفته‌اند و چه كسانى واپس مانده‌اند.(24)
وَإِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحشُرُهُم ۚ إِنَّهُ حَكيمٌ عَليمٌ(25)
و پروردگار تو همه را محشور مى‌گرداند، زيرا اوست كه حكيم و داناست.(25)
وَلَقَد خَلَقنَا الإِنسٰنَ مِن صَلصٰلٍ مِن حَمَإٍ مَسنونٍ(26)
ما آدمى را از گل خشك، از لجن بويناك آفريديم.(26)
وَالجانَّ خَلَقنٰهُ مِن قَبلُ مِن نارِ السَّمومِ(27)
و جن را پيش از آن از آتش سوزنده بى‌دود آفريده بوديم.(27)
وَإِذ قالَ رَبُّكَ لِلمَلٰئِكَةِ إِنّى خٰلِقٌ بَشَرًا مِن صَلصٰلٍ مِن حَمَإٍ مَسنونٍ(28)
و پروردگارت به فرشتگان گفت: مى‌خواهم بشرى از گل خشك، از لجن بويناك بيافرينم.(28)
فَإِذا سَوَّيتُهُ وَنَفَختُ فيهِ مِن روحى فَقَعوا لَهُ سٰجِدينَ(29)
چون آفرينشش را به پايان بردم و از روح خود در آن دميدم، در برابر او به سجده بيفتيد.(29)
فَسَجَدَ المَلٰئِكَةُ كُلُّهُم أَجمَعونَ(30)
فرشتگان همگى سجده كردند،(30)
إِلّا إِبليسَ أَبىٰ أَن يَكونَ مَعَ السّٰجِدينَ(31)
مگر ابليس كه سرباز زد كه با سجده‌كنندگان باشد.(31)
قالَ يٰإِبليسُ ما لَكَ أَلّا تَكونَ مَعَ السّٰجِدينَ(32)
گفت: اى ابليس، چرا تو از سجده‌كنندگان نبودى؟(32)
قالَ لَم أَكُن لِأَسجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقتَهُ مِن صَلصٰلٍ مِن حَمَإٍ مَسنونٍ(33)
گفت: من براى بشرى كه از گل خشك، از لجن بويناك آفريده‌اى سجده نمى‌كنم.(33)
قالَ فَاخرُج مِنها فَإِنَّكَ رَجيمٌ(34)
گفت: از آنجا بيرون شو كه مطرود هستى.(34)
وَإِنَّ عَلَيكَ اللَّعنَةَ إِلىٰ يَومِ الدّينِ(35)
تا روز قيامت بر تو لعنت است.(35)
قالَ رَبِّ فَأَنظِرنى إِلىٰ يَومِ يُبعَثونَ(36)
گفت: اى پروردگار من، مرا تا روزى كه دوباره زنده مى‌شوند مهلت ده.(36)
قالَ فَإِنَّكَ مِنَ المُنظَرينَ(37)
گفت: تو در شمار مهلت‌يافتگانى.(37)
إِلىٰ يَومِ الوَقتِ المَعلومِ(38)
تا آن روزى كه وقتش معلوم است.(38)
قالَ رَبِّ بِما أَغوَيتَنى لَأُزَيِّنَنَّ لَهُم فِى الأَرضِ وَلَأُغوِيَنَّهُم أَجمَعينَ(39)
گفت: اى پروردگار من، چون مرا نوميد كردى، در روى زمين بديها را در نظرشان بيارايم و همگان را گمراه كنم،(39)
إِلّا عِبادَكَ مِنهُمُ المُخلَصينَ(40)
مگر آنها كه بندگان با اخلاص تو باشند.(40)
قالَ هٰذا صِرٰطٌ عَلَىَّ مُستَقيمٌ(41)
گفت: راه اخلاص راه راستى است كه به من مى‌رسد.(41)
إِنَّ عِبادى لَيسَ لَكَ عَلَيهِم سُلطٰنٌ إِلّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الغاوينَ(42)
تو را بر بندگان من تسلطى نيست، مگر بر آن گمراهانى كه تو را پيروى كنند.(42)
وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوعِدُهُم أَجمَعينَ(43)
و جهنم ميعادگاه همه است.(43)
لَها سَبعَةُ أَبوٰبٍ لِكُلِّ بابٍ مِنهُم جُزءٌ مَقسومٌ(44)
هفت در دارد و براى هر در گروهى از آنان معين شده‌اند.(44)
إِنَّ المُتَّقينَ فى جَنّٰتٍ وَعُيونٍ(45)
پرهيزگاران در بهشتها، كنار چشمه‌سارانند.(45)
ادخُلوها بِسَلٰمٍ ءامِنينَ(46)
به سلامت و ايمنى داخل شويد.(46)
وَنَزَعنا ما فى صُدورِهِم مِن غِلٍّ إِخوٰنًا عَلىٰ سُرُرٍ مُتَقٰبِلينَ(47)
هر كينه‌اى را از دلشان بركنده‌ايم، همه برادرند، بر تختها روبه‌روى همند.(47)
لا يَمَسُّهُم فيها نَصَبٌ وَما هُم مِنها بِمُخرَجينَ(48)
هيچ رنجى به آنها نمى‌رسد و از آنجا بيرونشان نرانند.(48)
۞ نَبِّئ عِبادى أَنّى أَنَا الغَفورُ الرَّحيمُ(49)
به بندگانم خبر ده كه من آمرزنده و مهربانم،(49)
وَأَنَّ عَذابى هُوَ العَذابُ الأَليمُ(50)
و عذاب من عذابى دردآور است.(50)
وَنَبِّئهُم عَن ضَيفِ إِبرٰهيمَ(51)
و از مهمانان ابراهيم خبر دارشان كن.(51)
إِذ دَخَلوا عَلَيهِ فَقالوا سَلٰمًا قالَ إِنّا مِنكُم وَجِلونَ(52)
آنگاه كه بر او داخل شدند و گفتند: سلام. ابراهيم گفت: ما از شما مى‌ترسيم.(52)
قالوا لا تَوجَل إِنّا نُبَشِّرُكَ بِغُلٰمٍ عَليمٍ(53)
گفتند: مترس، ما تو را به پسرى دانا بشارت مى‌دهيم.(53)
قالَ أَبَشَّرتُمونى عَلىٰ أَن مَسَّنِىَ الكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرونَ(54)
گفت: آيا مرا بشارت مى‌دهيد با آنكه پير شده‌ام؟ به چه چيز بشارتم مى‌دهيد؟(54)
قالوا بَشَّرنٰكَ بِالحَقِّ فَلا تَكُن مِنَ القٰنِطينَ(55)
گفتند: به حق بشارتت داديم، از نوميدان مباش.(55)
قالَ وَمَن يَقنَطُ مِن رَحمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضّالّونَ(56)
گفت: جز گمراهان چه كسى از رحمت پروردگارش نوميد مى‌شود؟(56)
قالَ فَما خَطبُكُم أَيُّهَا المُرسَلونَ(57)
گفت: اى رسولان، كار شما چيست؟(57)
قالوا إِنّا أُرسِلنا إِلىٰ قَومٍ مُجرِمينَ(58)
گفتند: ما بر سر مردمى گنهكار فرستاده شده‌ايم.(58)
إِلّا ءالَ لوطٍ إِنّا لَمُنَجّوهُم أَجمَعينَ(59)
مگر خاندان لوط، كه همه را نجات مى‌دهيم،(59)
إِلَّا امرَأَتَهُ قَدَّرنا ۙ إِنَّها لَمِنَ الغٰبِرينَ(60)
جز زنش را كه مقرر كرده‌ايم كه از باقى‌ماندگان باشد.(60)
فَلَمّا جاءَ ءالَ لوطٍ المُرسَلونَ(61)
چون رسولان نزد خاندان لوط آمدند،(61)
قالَ إِنَّكُم قَومٌ مُنكَرونَ(62)
لوط گفت: شما بيگانه‌ايد.(62)
قالوا بَل جِئنٰكَ بِما كانوا فيهِ يَمتَرونَ(63)
گفتند: نه، چيزى را كه در آن شك مى‌كردند آورده‌ايم.(63)
وَأَتَينٰكَ بِالحَقِّ وَإِنّا لَصٰدِقونَ(64)
ما تو را خبر راست آورده‌ايم و ما راستگويانيم.(64)
فَأَسرِ بِأَهلِكَ بِقِطعٍ مِنَ الَّيلِ وَاتَّبِع أَدبٰرَهُم وَلا يَلتَفِت مِنكُم أَحَدٌ وَامضوا حَيثُ تُؤمَرونَ(65)
چون پاسى از شب بگذرد، خاندان خود را بيرون ببر. و خود از پى آنها رو و نبايد هيچ يك از شما به عقب بنگرد. به هر جا كه فرمانتان داده‌اند برويد.(65)
وَقَضَينا إِلَيهِ ذٰلِكَ الأَمرَ أَنَّ دابِرَ هٰؤُلاءِ مَقطوعٌ مُصبِحينَ(66)
و براى او حادثه را حكايت كرديم كه چون صبح فرارسد ريشه آنها بركنده شود.(66)
وَجاءَ أَهلُ المَدينَةِ يَستَبشِرونَ(67)
اهل شهر شادى‌كنان آمدند.(67)
قالَ إِنَّ هٰؤُلاءِ ضَيفى فَلا تَفضَحونِ(68)
گفت: اينان مهمانان منند، مرا رسوا مكنيد.(68)
وَاتَّقُوا اللَّهَ وَلا تُخزونِ(69)
از خداوند بترسيد و مرا شرمسار مسازيد.(69)
قالوا أَوَلَم نَنهَكَ عَنِ العٰلَمينَ(70)
گفتند: مگر تو را از مردم منع نكرده بوديم؟(70)
قالَ هٰؤُلاءِ بَناتى إِن كُنتُم فٰعِلينَ(71)
گفت: اگر قصدى داريد، اينك دختران من هستند.(71)
لَعَمرُكَ إِنَّهُم لَفى سَكرَتِهِم يَعمَهونَ(72)
به جان تو سوگند كه آنها در مستى خويش سرگشته بودند.(72)
فَأَخَذَتهُمُ الصَّيحَةُ مُشرِقينَ(73)
چون صبح طالع شد آنان را صيحه فروگرفت.(73)
فَجَعَلنا عٰلِيَها سافِلَها وَأَمطَرنا عَلَيهِم حِجارَةً مِن سِجّيلٍ(74)
شهر را زيروزبر كرديم و بارانى از سجيل بر آنان بارانيديم.(74)
إِنَّ فى ذٰلِكَ لَءايٰتٍ لِلمُتَوَسِّمينَ(75)
در اين عبرتهاست براى پژوهندگان.(75)
وَإِنَّها لَبِسَبيلٍ مُقيمٍ(76)
و آن شهر اكنون بر سر راه كاروانيان است.(76)
إِنَّ فى ذٰلِكَ لَءايَةً لِلمُؤمِنينَ(77)
و مؤمنان را در آن عبرتى است.(77)
وَإِن كانَ أَصحٰبُ الأَيكَةِ لَظٰلِمينَ(78)
مردم ايكه نيز ستمكار بودند.(78)
فَانتَقَمنا مِنهُم وَإِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبينٍ(79)
از آنان انتقام گرفتيم و شهرهاى آن دو قوم آشكارا بر سر راهند.(79)
وَلَقَد كَذَّبَ أَصحٰبُ الحِجرِ المُرسَلينَ(80)
مردم حجر نيز پيامبران را به دروغ نسبت دادند.(80)
وَءاتَينٰهُم ءايٰتِنا فَكانوا عَنها مُعرِضينَ(81)
آيات خويش را بر آنان رسانيديم ولى از آن اعراض مى‌كردند.(81)
وَكانوا يَنحِتونَ مِنَ الجِبالِ بُيوتًا ءامِنينَ(82)
خانه‌هاى خود را تا ايمن باشند در كوه‌ها مى‌كندند.(82)
فَأَخَذَتهُمُ الصَّيحَةُ مُصبِحينَ(83)
صبحگاهان آنان را صيحه فروگرفت.(83)
فَما أَغنىٰ عَنهُم ما كانوا يَكسِبونَ(84)
كردارشان از آنان دفع بلا نكرد.(84)
وَما خَلَقنَا السَّمٰوٰتِ وَالأَرضَ وَما بَينَهُما إِلّا بِالحَقِّ ۗ وَإِنَّ السّاعَةَ لَءاتِيَةٌ ۖ فَاصفَحِ الصَّفحَ الجَميلَ(85)
آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آنهاست جز به حق نيافريده‌ايم. و بى‌ترديد قيامت فرا مى‌رسد. پس گذشت كن، گذشتى نيكو.(85)
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الخَلّٰقُ العَليمُ(86)
هرآينه پروردگار تو آفريننده‌اى داناست.(86)
وَلَقَد ءاتَينٰكَ سَبعًا مِنَ المَثانى وَالقُرءانَ العَظيمَ(87)
ما سبع‌المثانى و قرآن بزرگ را به تو داديم.(87)
لا تَمُدَّنَّ عَينَيكَ إِلىٰ ما مَتَّعنا بِهِ أَزوٰجًا مِنهُم وَلا تَحزَن عَلَيهِم وَاخفِض جَناحَكَ لِلمُؤمِنينَ(88)
اگر بعضى از مردان و زنانشان را به چيزى بهره‌ور ساخته‌ايم تو بدان نگاه مكن. و غم آنان را مخور. و در برابر مؤمنان فروتن باش.(88)
وَقُل إِنّى أَنَا النَّذيرُ المُبينُ(89)
و بگو: من بيم‌دهنده‌اى روشنگرم.(89)
كَما أَنزَلنا عَلَى المُقتَسِمينَ(90)
همانند عذابى كه بر تقسيم‌كنندگان نازل كرديم:(90)
الَّذينَ جَعَلُوا القُرءانَ عِضينَ(91)
آنان كه قرآن را به اقسام تقسيم كرده بودند.(91)
فَوَرَبِّكَ لَنَسـَٔلَنَّهُم أَجمَعينَ(92)
به پروردگارت سوگند كه همه را بازخواست كنيم،(92)
عَمّا كانوا يَعمَلونَ(93)
به خاطر كارهايى كه مى‌كرده‌اند.(93)
فَاصدَع بِما تُؤمَرُ وَأَعرِض عَنِ المُشرِكينَ(94)
به هر چه مأمور شده‌اى صريح و بلند بگو و از مشركان رويگردان باش.(94)
إِنّا كَفَينٰكَ المُستَهزِءينَ(95)
ما مسخره‌كنندگان را از تو باز مى‌داريم؛(95)
الَّذينَ يَجعَلونَ مَعَ اللَّهِ إِلٰهًا ءاخَرَ ۚ فَسَوفَ يَعلَمونَ(96)
آنان كه با الله خداى ديگر قائل مى‌شوند. پس به زودى خواهند دانست.(96)
وَلَقَد نَعلَمُ أَنَّكَ يَضيقُ صَدرُكَ بِما يَقولونَ(97)
و مى‌دانيم كه تو از گفتارشان دلتنگ مى‌شوى.(97)
فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّكَ وَكُن مِنَ السّٰجِدينَ(98)
به ستايش پروردگارت تسبيح كن و از سجده‌كنندگان باش.(98)
وَاعبُد رَبَّكَ حَتّىٰ يَأتِيَكَ اليَقينُ(99)
و پروردگارت را بپرست، تا لحظه مرگت فرا رسد.(99)